تبلیغات
بیداری افکار در رابطه با امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام - مطالب ابر امام(ع)
ما بیداریم و پروژه بیداری ادامه دارد We are awake& WAKEUP PROJECT still runing

مثرم راهب كه دستان آن قبلا اشاره شد خبر تولد على (علیه السلام ) را به ابوطالب داده بود و گفته بود كه سلام مرا به آن تازه مولود كعبه برسان بعد از تولد على (علیه السلام ) در همان ساعات اول تولد رو به پدر كرد و گفت : اكنون نزد مثرم برو و او را بشارت ده ...
حضرت ابوطالب از مكه راهى سرزمین شام شد تا در كوه لكام (28) در غارى كه قبلا محل آن معین شده بود مثرم را از ولادت على (علیه السلام ) مطلع كند.
لذا در روزهاى بعد از ولادت على (علیه السلام ) ناگهان ابوطالب (علیه السلام ) چهل روز از چشم مردم غایب شد و راهى شام شد.
هنگامى كه به كوه لكام رسید و وارد غار شد مشاهده كرد كه مثرم از دنیا رفته و جسد او در رو انداز روزانه اش پیچیده شده و بسوى قبله قرار داده شده است . و هم چنین او دو مار سیاه و سفید را دید كه كنار بدن او از آن مواظبت مى كنند مارها همین كه حضرت را دیدند، در غار پنهان شدند. حضرت ابوطالب (علیه السلام ) مقابل جنازه مثرم قرار گرفت و گفت : سلام بر تو اى ولى خدا.
ناگهان خداوند مثرم را زنده كرد او به پا خاست در حالیكه دست بر صورت خود مى كشید و مى گفت :
اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریك له و ان محمدا عبده و رسوله و ان علیا ولى الله و الامام بعد نبى الله
حضرت ابوطالب به مثرم گفت : بشارت ده كه على در زمین ظاهر گشته است !
مثرم پرسید: علامت آن شبى كه بدنیا آمد چه بود؟ حضرت ابوطالب (علیه السلام ) تمام ماجراهاى پیش آمده را براى مثرم بازگو كرد، تا آنجا كه گفت : على (علیه السلام ) به سخن آمد و به من گفت : نزد تو بیایم و تو را بشارت دهم و آنچه دیده ام برایت بازگو كنم .
مثرم گریه كرد و سپس سجده شكر بجا آورد و بعد از آن دراز كشید و خوابید و گفت : رو انداز را روى من قرار بده ؛ ابوطالب روانداز او را انداخت و متوجه شد او از دنیا رفته است ابوطالب (علیه السلام ) سه روز در آنجا ماند و هر چه با مثرم سخن گفت : پاسخى نشنید.
اینجا بود كه بار دیگر دو مار بیرون آمدند و به او گفتند: سلام بر تو اى ابوطالب (علیه السلام ) حضرت هم جواب آنها را داد. سپس به او گفتند: نزد ولى خدا باز گرد كه تو از دیگران سزاوارتر به حفظ و نگهدارى او هستى .
حضرت به آن دو مار گفت : شما كیستید؟ آنها گفتند: ما عمل صالح او هستیم كه خداوند ما را از نیكیهاى اعمالش خلق كرده و تا روز قیامت در اینجا از او محافظت مى كنیم و روز قیامت یكى از ما پیش روى او و دیگرى از پشت سرش او را به بهشت هدایت مى كنیم .
پس از این ماجرا حضرت ابوطالب (علیه السلام ) از شام به مكه بازگشت و این سفر چهل روز به طول انجامید.(29)




طبقه بندی: هزارو یك داستان شیرین از زندگی امیرالمؤمنین(ع){تولد تا بعثت}، 
برچسب ها: خبر تولد امیرالمؤمنین (ع ) براى راهب، راهب، امام(ع)، تولد امام(ع) و راهب،
نگارش در تاریخ شنبه 15 اسفند 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

در زمان حضرت ابوطالب (علیه السلام ) راهبى زندگى مى كرد بنام مثرم بن دعیت بن شیتقام .
این مرد در عبادت معروف بود و صد و نود سال خداوند را عبادت كرده بود و هرگز حاجتى از خداوند نخواسته بود.
تا اینكه از خدا خواست ، خداوندا! یكى از اولیاء خود را به من نشان ده ؛ خداوند حضرت ابوطالب را نزد او فرستاد تا چشم مثرم به حضرت افتاد از جا برخاست و سر او را بوسید و او را در مقابل خود نشانید و گفت : خدا تو را رحمت كند، تو كیستى ؟
حضرت فرمود: مردى از منطقه تهامه .
پرسید از كدام طایفه عبد مناف ؟ فرمود: از بنى هاشم .
راهب بار دیگر برخاست و سر حضرت ابوطالب (علیه السلام ) را بوسید و گفت : خدا را شكر كه خواسته مرا اعطا كرد و مرا نمیراند تا ولى خود را به من نشان داد.
سپس گفت : تو را بشارت باد! خداوند به من الهام نموده كه آن مژده اى به توست . حضرت ابوطالب (علیه السلام ) پرسید آن بشارت چیست ؟ گفت : فرزندى از صلب تو بوجود مى آید كه ولى الله است .
اوست ولى خدا و امام متقین و وصى رسول رب العالمین .
اگر آن فرزند را ملاقات كردى از من به او سلام برسان و از من به او بگو: مثرم به تو سلام مى گوید: و شهادت مى دهد كه خدایى جز الله نیست ، یگانه است و شریكى ندارد و محمد بنده و فرستاده خداست و تو جانشین بر حق او هستى نبوت با محمد و وصایت با تو كامل مى شود
.
در اینجا حضرت ابوطالب (علیه السلام ) گریه كرد و فرمود: نام این فرزند چیست ؟ او گفت : نامش على است .(25)




طبقه بندی: هزارو یك داستان شیرین از زندگی امیرالمؤمنین(ع){تولد تا بعثت}، 
برچسب ها: پیشگویى ولادت حضرت امیرالمؤمنین (ع )، پیشگویی، ولادت، امام(ع)،
نگارش در تاریخ شنبه 15 اسفند 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

وقتى كه حضرت على (علیه السلام ) در حمل مادر خود فاطمه بن اسد بود چون حضرت رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم فاطمه بنت اسد را مى دیدند، اگر فاطمه نشسته بود بى اختیار از جاى خود برمى خاست وقتى از جناب فاطمه بنت اسد سؤ ال مى كردند چرا تو با حمل بچه اى كه دارى باز بر مى خیزى ، فرمود: حالت عجیبى در خود مى بینم هر وقت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را مى بینم بچه در رحم من به حركت مى آید و متوجه مى شوم كه فرزندم قیام نموده لهذا هنگام دیدن آن حضرت بى اختیار بر مى خیزم و چون رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم ، در پیش من از طرفى به طرف دیگر مى رود فى الفور جنین من نیز به همان سمت به حركت در مى آید بنابراین من نیز ناچارم روى خود را بدان طرف نمایم ، لذا حضرت على (علیه السلام ) از حالت و مرتبت حضرت رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم منكشف بوده در هنگامى كه هنوز تولد نیافته بود و این نیست مگر از خواص نفس قدسى (21) لذا اهل تسنن به همین دلیل وقتى كه نام مبارك على (علیه السلام ) را به زبان مى آورند مى گویند كرم الله وجهه (خداوند بر مقامش بیفزاید) و فقط درباره على (علیه السلام ) این جمله را مى گویند ولى درباره سایر صحابه جمله (رضى الله عنه ) مى گویند.




طبقه بندی: هزارو یك داستان شیرین از زندگی امیرالمؤمنین(ع){تولد تا بعثت}، 
برچسب ها: قبله حاجات امیرالمومنین(ع)، قبله، امام(ع)، ابن ابی طالب(ع)،
نگارش در تاریخ شنبه 15 اسفند 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

زمانى كه امیرالمؤ منین (ع ) از دنیا رفت ، امام حسن (ع ) بر منبر رفت و خطبه اى در نهایت فصاحت و بلاغت ادا نمود و فرمود: از میان شما مفارقت كرده است مردى كه سبقت نگرفته اند بر او در كمالات پیشینیان .(466)
به روایت دیگر: فرمود: ایها الناس در این شب قرآن نازل شد، در این شب عیسى به آسمان بالا رفت ، در این شب یوشع بن نون شهید شد، در این شب پدرم امیرالمؤ منین (ع ) شهید شد، به خدا سوگند كه سبقت نخواهد گرفت بر او به سوى بهشت احدى از اوصیاء كه پیش از او بوده اند و بعد از او خواهند بود، به درستى كه حضرت رسالت (ص ) چون او را به جنگى مى فرستاد، علم خود را به دست او مى داد، جبرییل از جانب راست او مى رفت و میكاییل از جانب چپ او، بر نمى گشت تا حق تعالى فتح را بر دست او جارى مى كرد، طلا و نقره به میراث نگذاشته است مگر هفتصد درهم كه از عطاهاى او زیاده آمده بود، مى خواست كنیزى از براى اهل خود بخرد.(467)
به روایت دیگر: از براى ام كلثوم بخرد، به درستى كه در مصیبت او اهل مشرق و مغرب صاحب تعزیه اند، از خدا مى طلبند مزد صبر خود را، پس ‍ گریه بر آن حضرت غالب شد، و نتواست سخن بگوید، اهل مسجد خروش بر آوردند، پس فرمود: هر كه مرا شناسد شناسد، و هر كه نشناسد منم حسن پسر محمد مصطفى (صلى الله علیه و آله و سلم )، منم پسر بشیر، منم پسر نذیر، منم پسر داعى به سوى خدا، منم پسر سراج منیر، منم پسر آن كسى كه حق تعالى او را براى رحمت عالمیان فرستاد، منم از اهل بیتى كه حق تعالى رجس را از ایشان دفع كرده و از گناهان پاك كرده است ایشان را پاك كردنى ، منم از اهل بیتى كه جبرییل بر ایشان نازل مى شد، منم از اهل بیتى كه حق تعالى مودت و ولایت ایشان را واجب گردانیده است چنان چه فرموده : قل لا اءساءلكم علیه اجرا الا المودة فى القربى و من یقترف حسنه نزد له فیها حسنا (468) این حسنه مودت ما اهل بیت است .(469)
پس فرمود كه : خبر داد مرا جدم رسول خدا كه بعد از او دوازده امام از اهل بیت و برگزیدگان او خواهند بود كه همه شهید خواهند شد به شمشیر یا به زهر، پس آن حضرت از منبر فرود آمد، مردم با او بیعت نمودند و وفا به بیعت خود نكردند.(470)




طبقه بندی: خون گریستن، 
برچسب ها: خطبه امام حسن (ع ) در مسجد، مسجد، خطبه، امام(ع)، امام مجتبی(ع)،
نگارش در تاریخ سه شنبه 4 اسفند 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

در احادیث معتبره از حضرت صادق (ع ) منقول است كه زمانى كه حضرت نوح (ع ) به كشتى نشست ، كشتى آمد تا به خانه كعبه و هفت شوط بر دور خانه طواف كرد، پس حق تعالى وحى نمود به او كه از كشتى به زیر رو و جسد مبارك آدم (ع ) را بیرون آور و داخل كشتى كن ، پس ‍ نوح به زیر آمد، آب تا زانوى او بود، تابوتى كه جسد آدم در آن بود بیرون آورد به كشتى برد، چون كشتى به مسجد كوفه رسید در آنجا قرار گرفت ، حضرت نوح به امر الهى جسد آدم (ع ) را در نجف دفن كرد و در پیش ‍ روى حضرت آدم قبرى براى خود ساخت ، و صندوقى براى حضرت امیرالمؤ منین (ع ) تراشید و براى دفن آن حضرت در پیش سینه خود قرار داد.(456)




طبقه بندی: قبر امیرالمؤمنین(ع)، 
برچسب ها: نوح پیامبر(ع)، مقبره امیرالمؤمنین(ع )را مى سازد، نوح(ع)، امام(ع)،
نگارش در تاریخ شنبه 17 بهمن 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

قطب راوندى و ابن شهر آشوب و على بن عیسى اربلى از ابن وفا روایت كرده اند كه گفت : روزى من در مسجد الحرام بودم مردم را دیدم كه بر دور مقام ابراهیم جمع شده بودند از علت اجتماع مردم پرسیدم ، گفتند كه : راهبى مسلمان شده است چون به نزدیك مقام آمدم ، مرد پیرى دیدم با جثه عظیم جبه پشمینه پوشیده بود كلاه پشمینه بر سر داشت در برابر مقام ابراهیم (ع ) نشسته شنیدم كه مى گفت :
من در كنار دریا صومعه اى داشتم ، روزى از صومعه خود به دریا نگاه مى كردم ، ناگهان دیدم مرغى مانند كركس از هوا پایین آمد، بر سنگى نشست كه از میان دریا بلند شده بود و قى كرد پس یك چهارم انسانى از گلوى او افتاد آن گاه پرواز كرد و ناپیدا شد و بعد از ساعتى برگشت باز یك چهارم انسانى را قى كرد چون چهار مرتبه چنین كرد، قى كرده هاى او به یكدیگر وصل شد و مردى شد و ایستاد.
من از آن حالت بسیار تعجب كردم ، بعد از ساعتى آن مرغ باز برگشت یك چهارم او را جدا كرده خورد و پرواز كرد، پس برگشت باز یك چهارم دیگر را برداشت باز پرواز كرد تا آن كه چهار مرتبه چنین كرد همه آن مرد را فرو برد و پرواز كرد پس تعجب من زیاد شد پشیمان شدم كه چرا از آن مرد نپرسیدم كه تو كیستى به حیرت به آن سنگ نگاه مى كردم ناگاه دیدم آن مرغ برگشت یك چهارم بدن آن آدم را قى كرد تا آن كه در مرتبه چهارم مردى شد و ایستاد.
پس من به كنار دریا رفتم او را صدا زدم كه تو كیستى ؟ مرا جواب نگفت . پس گفتم : به حق آن خداوندى كه تو را خلق كرده است بگو كه تو كیستى ؟
گفت : منم ابن ملجم .
گفتم : بگو كه عمل تو چه بوده است كه به این عذاب مبتلا شده اى ؟ گفت على بن ابى طالب را كشته ام حق تعالى این مرغ را بر من موكل كرده است مرا این گونه تا روز قیامت عذاب مى كند.
ابن شهر آشوب و دیگران روایت كرده اند كه چون استخوان هاى پلید آن ملعون را در گودالى انداختند پیوسته اهل كوفه صداى فریاد و ناله از آن گودال مى شنیدند.(442)




طبقه بندی: سزای قاتل امیرالمؤمنین(ع)، 
برچسب ها: سزاى قاتل امیرالمؤمنین(ع)، امام(ع)، علی بن ابی طالب (ع)، قاتل، ابن ملجم ملعون،
نگارش در تاریخ دوشنبه 12 بهمن 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

وقتى ابن ملجم به قصد كشتن حضرت على (ع ) وارد كوفه شد، (قطام ) با او هم دست شد و دو نفر به نام هاى وردان و شبیب بن بجره را دستیار ابن ملجم نمود، پس از شهادت على (ع ) و به خاك سپارى او، در همان روز بیست و یكم ماه رمضان هنگامى كه امام حسن و امام حسین (ع ) و سایر فرزندان على (ع ) در كوفه اجتماع كردند، ام كلثوم (س ) به حضور برادرش امام حسن (ع ) آمد و او را قسم داد كه ابن ملجم ملعون را حتى یك ساعت نگذارد زنده بماند، با توجه به این كه آن حضرت تصمیم داشت اعدام او را تا سه روز تاءخیر بیندازد.
امام حسن (ع ) پاسخ مثبت به ام كلثوم داد و همان ساعت اصحاب و بستگان خود را جمع كرد و با آنها به مشورت پرداخت ، راءى همه بر این شد كه ابن ملجم در همان روز (21) و در همان مكانى كه به امام على (ع ) ضربت زده ، اعدام گردد، در مورد كیفیت قتل ، هر كدام از بستگان سخنى گفتند، امام حسن (ع ) فرمود: من پیرو وصیت امیرمؤ منان (ع ) هستم كه فرمود: (یك ضربت شمشیر بر او بزن تا بمیرد و بعد جسد او را بسوزان ).(443)
آن گاه امام حسن (ع ) دستور داد، ابن ملجم را به همان مكان كه ضربت زده بود، بردند، مردم اجتماع كردند و او را لعنت و سرزنش مى نمودند، امام حسن (ع ) بر فرق او شمشیر زد و به جهنم واصل شد، و سپس ‍ جسدش را سوزانیدند...
آن گاه مردم به سراغ قطام رفتند و او را كشتند و قطعه قطعه نمودند و سپس در پشت كوفه جسدش را به آتش كشیدند و خانه اش را خراب كردند.
آن دو نفر هم دست ابن ملجم (یعنى وردان و شبیب ) نیز در همان سحر شب ضربت خوردن على (ع ) به دست مردم كشته شدند(444)




طبقه بندی: سزای قاتل امیرالمؤمنین(ع)، 
برچسب ها: مجازات قاتلان امیرالمؤمنین(ع)، امام(ع)، قطام، ابن ملجم ملعون، ابوالحسن (ع)،
نگارش در تاریخ دوشنبه 12 بهمن 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

هنگامى كه امام حسن و امام حسین (ع ) از دفن پدر باز مى گشتند، نزدیك دروازه شهر كوفه كنار ویرانه اى ، بینواى بیمار و نابینایى را دیدند كه خشتى زیر سر نهاده و ناله مى كند از او پرسیدند: كیستى و چرا این گونه گریه و ناله مى كنى ؟
او گفت : غریبى بینوا و نابینا هستم ، نه مونسى دارم و نه غم خوارى ، یك سال است كه من در این شهر هستم ، هر روز مردى مهربان ، و غم خوارى دلسوز نزد من مى آمد و احوال مرا مى پرسید و غذا به من مى رسانید و مونس مهربانى بود، ولى اكنون سه روز است او نزد من نیامده است و از حال من جویا نشده است .
گفتند: آیا نام او را مى دانى ؟
گفت : نه
گفتند: آیا از او نپرسیدى كه نامش چیست ؟
گفت : پرسیدم ، ولى فرمود: تو را با نام من چه كار، من براى خدا از تو سرپرستى مى كنم .گفتند: اى بینوا! رنگ و شكل او چگونه بود؟
گفت : من نابینایم ، نمى دانم رنگ و شكل او چگونه بود.
گفتند: آیا هیچ نشانى از گفتار و كردار او دارى ؟
گفت : پیوسته زبان او به ذكر خدا مشغول بود، وقتى كه او تسبیح و تهلیل مى گفت ، زمین و زمان و در و دیوار با او هم صدا و هم نوا مى شدند، وقتى كه كنار من مى نشست مى فرمود:
مسكین جالس مسكینا غریب جالس غریبا
(در مانده اى با درمانده اى نشسته ، و غریبى هم نشین غریبى شده است !).
حسن و حسین (ع ) (و محمد حنفیه و عبدالله بن جعفر) آن مهربان ناشناخته را شناختند، به روى هم نگریستند و گفتند: (اى بینوا! این نشانه ها كه بر شمردى ، نشانه هاى باباى ما امیرمؤ منان على (ع ) است ).
بینوا گفت : پس او چه شده كه در این سه روز نزد من نیامده ؟
گفتند: اى غریب بینوا، شخص بدبختى ضربتى بر آن حضرت زد، و او به دار باقى شتافت و ما هم اكنون از كنار قبر او مى آییم .
بینوا وقتى كه از جریان آگاه شد، خروش و ناله جانسوزش بلند شد، خود را بر زمین مى زد و خاك زمین را بر روى خود مى پاشید، و مى گفت : مرا چه لیاقت كه امیرمؤ منان (ع ) از من سرپرستى كند؟ چرا او را كشتند؟ حسن و حسین (ع ) هر چه او را دلدارى مى دادند آرام نمى گرفت .

نمى دانم چه كار افتاد ما را
كه آن دلدار ما را زار بگذاشت
در این ویرانه این پیر حزین را
غریب و عاجز و بى یار بگذاشت
آن پیر بى نوا به دامن حسن و حسین (ع ) چسبید و گفت : شما را به جدتان سوگند، شما را به روح پدر عالى قدرتان ، مرا كنار قبر او ببرید.
امام حسن (ع ) دست راست او را، و امام حسین دست چپ او را گرفت و او را كنار مرقد مطهر امام على (ع ) آوردند، او خود را به روى قبر افكند و زارى بسیار كرد و گفت : (خدایا من طاقت فراق این پدر مهربان را ندارم تو را به حق صاحب این قبر جان مرا بستان ).
دعاى او به استجابت رسید و همان دم در همان جا جان سپرد.
ذره اى بود به خورشید رسید
قطره اى بود به دریا پیوست
امام حسن و امام حسین (ع ) از این حادثه جانسوز، بسیار گریستند، و خود شخصا جنازه آن بینوا سوخته دل را غسل داده و كفن كرده و نماز بر آن خواندند و او را در حوالى همان روضه پاك ، به خاك سپردند.(441)


طبقه بندی: خاكسپاری امیرالمؤمنین(ع)، 
برچسب ها: جان باختن بینواى نابینا كنار قبر امیرالمؤمنین(ع)، امام(ع)، بینوا و امام(ع)، عشق به امام(ع)،
نگارش در تاریخ یکشنبه 11 بهمن 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

به سند دیگر روایت كرده اند كه آن حضرت وصیت نمود كه وقتى از دنیا رفتم در زاویه راست خانه لوحى خواهید یافت مرا بر روى آن لوح بخوابانید هر جامه كه حاضر شود براى من مرا در آن كفن كنید، بعد از وفات آن حضرت لوح را در زاویه آن خانه دیدند، در آن لوح نوشته بود:
بسم الله الرحمن الرحیم ، این لوح را نوح پیغمبر براى على بن ابى طالب ذخیره كرده است .
در دهلیز خانه كفنى یافتند كه بر روى آن حنوطى گذاشته بود كه نور آن حنوط از روشنى روز افزون بود زمانى كه مشغول غسل شدند، جسد مبارك آن حضرت سبك بود خود حركت مى كرد پس امام حسین به امام حسن گفت : نمى بینى جسد حضرت امیرالمؤ منین چقدر سبك است ، خود به خود مى گردد.
حضرت امام حسن فرمود: كه اى عبدالله با ما جماعت دیگر هستند كه در غسل آن حضرت ما را یارى مى كنند و پیدا نیستند.
چون از نماز فارغ شدند جلوى جنازه بلند شد، ایشان عقب را گرفتند در بین راه صداى بال ملایكه را مى شنیدند و صداهاى تسبیح و تقدیس ‍ ملایكه به گوش ایشان مى رسید تا آن كه رسیدند به آن قبرى كه حضرت براى ایشان وصف كرده بود جلوى جنازه بر زمین آمد، پس عقب جنازه را بر زمین گذاشتند اول امام حسن (ع ) بر او نماز خواند، بعد از آن امام چنانچه آن حضرت وصیت كرده بود.(439)




طبقه بندی: خاكسپاری امیرالمؤمنین(ع)، 
برچسب ها: ملایكه یارى دهنده غسل امیرالمؤمنین(ع)، ملایك، امام(ع)، حنوط،
نگارش در تاریخ یکشنبه 11 بهمن 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

حضرت امیرالمؤ منین (ع ) وصیت كرد حضرت امام حسن و حسین (ع ) را كه چون از دنیا بروم ، نزدیك سر من خواهید یافت حنوطى از بهشت پیدا مى كنید و سه كفن از استبرق بهشت پس مرا غسل دهید و حنوط و در آن جامه ها كفن كنید، حضرت امام حسن (ع ) فرمود: كه چون آن حضرت از دنیا رفت طبقى از طلا نزدیك سر آن حضرت یافتیم كه پنج شمامه از كافور بهشت و چند برگ از سدر بهشت در آن طبق بود.(437)
روایت كرده اند كه چون از غسل و كفن آن حضرت فارغ شدند، شترى پیدا شد جنازه آن حضرت را بر آن شتر بار كردند و آن شتر روانه شد، از عقب شتر آمدند تا آن كه شتر در صحراى نجف ایستاد، چون نظر كردند نزدیك پاى شتر قبر كنده اى یافتند، ندانستند چه كسى آن قبر را كنده است چون جنازه آن حضرت را از شتر پایین آوردند، ابر سفیدى نزدیك سر آن حضرت پیدا شد، و مرغان سفید بسیار در میان آن ابر پرواز مى كردند. چون بر آن حضرت نماز كردند و دفن كردند آن ابر و مرغان ناپیدا شدند.(438)




طبقه بندی: خاكسپاری امیرالمؤمنین(ع)، 
برچسب ها: غسل و تكفین امیرالمؤمنین (ع )، امام(ع)، حنوط بهشتی،
نگارش در تاریخ یکشنبه 11 بهمن 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

در كتاب فرحة الغرى به سند معتبر از حضرت امام جعفر صادق (ع ) روایت كرده است كه حضرت امیرالمؤ منین (ع ) بعد از آنكه ضربت خورد، به حضرت امام حسن و امام حسین (ع ) گفت : چون من از دنیا بروم ، مرا غسل دهید، كفن كنید و حنوط كنید، چون مرا بر جنازه نهید، جلوى جنازه را ملایكه بلند مى كنند، شما عقب آن را بردارید، و به هر طرف كه جلوى جنازه مى رود از عقبش بروید تا آنكه خواهد رسید به قبر كنده اى و لحد ساخته اى و خشتى چند مهیا كرده ، پس مرا در لحد گذارید و خشت بر من بچینید، پس یك خشت از بالاى سر من بردارید و در قبر نظر كنید.
چون آن حضرت را غسل دادند ندایى از یك جانب خانه شنیدند كه : اگر شما پیش جنازه را بر مى دارید عقب آن بر خواهد خاست ، و اگر عقب آن را بر مى دارید پیش جنازه خود بر خواهد خاست . چون آن حضرت را دفن كردند، یك خشت از بالاى سر آن حضرت برداشتند و در قبر نظر كردند كسى را در قبر ندیدند، ناگاه صداى هاتفى را شنیدند كه : امیرالمؤ منین بنده شایسته خدا بود، حق تعالى او را به پیغمبران ، حتى آنكه اگر پیغمبرى در مشرق بمیرد و وصى او در مغرب بمیرد، البته حق تعالى آن وصى را به پیغمبر ملحق گرداند.(434)




طبقه بندی: خاكسپاری امیرالمؤمنین(ع)، 
برچسب ها: حنوط بهشتى، امام(ع)، حنوط،
نگارش در تاریخ یکشنبه 27 دی 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

در كتاب مشارق الانوار از امام حسن (ع ) روایت كرده است كه حضرت امیرالمؤ منین با حسن و حسین (ع ) گفت كه : وقتى مرا به قبر گذاشتید، قبل از آن كه خاك را بر من بریزید دو ركعت نماز به جا آورید، بعد از آن در قبر من نظر كنید. چون آن حضرت را در ضریح مقدس گذاشتند و از نماز فارغ شدند، دیدند كه پرده اى سبز از جنس سندس روى قبر كشیده شد، امام حسن (ع ) آن پرده را از بالاى سر آن حضرت دور كرد و در قبر نظر كرد دید كه حضرت رسالت (ص ) و حضرت آدم و حضرت ابراهیم با حضرت امیرالمؤ منین (ع ) سخن مى گویند پس امام حسین (ع ) پرده را از پیش پاى آن حضرت دور كرد دید كه فاطمه زهرا و حوا و آدم و آسیه بر آن حضرت نوحه و زارى مى كنند.(433)




طبقه بندی: خاكسپاری امیرالمؤمنین(ع)، 
برچسب ها: پیامبر (ص)وحضرت فاطمه الزّهراء(س ) كنار بدن امیرالمؤمنین(ع)، امام(ع)، خاكسپاری،
نگارش در تاریخ یکشنبه 27 دی 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

چون روح مقدس حضرت امیرالمؤ منین (ع ) از جسد مطهرش مفارقت نمود، از خانه حضرت صداى شیون بلند شد مانند روزى شد كه رسول خدا (ص ) از دنیا رفته بود. چون شب تاریك شد، آفاق آسمان متغیر شد، زمین لرزید، صداهاى تسبیح و تقدیس از میان هوا به گوش مردم رسید، مى دانستند كه صداهاى ملایكه است . صداى گریه و نوحه و مرثیه جنیان را مى شنیدند.
محمد بن الحنفیه (ره ) گفت كه : چون برادرانم امام حسن و امام حسین (ع ) مشغول غسل شدند، حضرت امام حسین (ع ) آب مى ریخت و حضرت امام حسن (ع ) غسل مى داد، احتیاج نداشتند به كسى كه جسد آن حضرت را بگرداند، هر طرف را كه مى شستند جسد مطهرش مى گردید و طرف دیگر ظاهر مى شد، بویى خوش تر از مشك و عنبر از جسد مباركش ‍ مى شنیدند.
چون از غسل فارغ شدند، حضرت امام حسن (ع ) صدا زد كه : اى خواهر بیاور حنوط جدم را، پس زینب (س ) مبادرت نمود حنوط را آورد، چون حنوط را گشودند جمیع كوفه از بوى آن خوش بو شد. پس آن حضرت را در پنج جامه كفن كردند، چون بر تابوت گذشتند پیش تابوت را جبرییل و میكاییل برداشتند، و عقب آن را امام حسن و امام حسین (ع ) برداشتند.(432)




طبقه بندی: خاكسپاری امیرالمؤمنین(ع)، 
برچسب ها: غسل دهندگان امیرالمؤمنین(ع)، غسل، امام(ع)، خاكسپاری علی بن ابیطالب(ع)،
نگارش در تاریخ یکشنبه 27 دی 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

صعصعة بن صوحان از اصحاب امیرالمؤ منین (ع ) و از عارفین به حق آن جناب و از بزرگان اهل ایمان بوده است و چندان فصیح و بلیغ بوده كه امیرالمؤ منین (ع ) او را خطیب شحشح گفته و به مهارت در سخنرانى و فصاحت در لسان او را ثنا فرموده و هم او را به كم خرج بودن و خدمت زیاد كردن مدح نموده است .
شبى كه آن حضرت از دنیا رحلت فرمود و فرزندان آن حضرت جنازه نازنینش را از كوفه به نجف حمل نمودند، صعصعه از جمله تشییع كنندگان بود و چون از كار دفن آن حضرت فارغ شدند، صعصعه نزد قبر مقدس ایستاد و مشتى خاك بر داشت و بر سر خود ریخت و گفت : پدر و مادرم فداى تو باد یا امیرالمؤ منین ، گوارا باد تو را كرامت هاى خدا اى ابوالحسن ، به تحقیق كه مولد تو پاكیزه بود و صبر تو قوى و جهاد تو عظیم بود و به آنچه آرزو داشتى رسیدى و تجارب سودمند كردى و به نزد پروردگار خود رفتى و از این نوع كلمات بسیار گفت و گریه كرد، گریه سختى و به گریه در آورد سایرین را و در حقیقت بر سر قبر آن حضرت مجلس روضه اى در آن دل شب منعقد گردید و صعصعه به منزله روضه خوان بود و مستمعین امام حسن و امام حسین (ع ) و محمد حنفیه و ابوالفضل العباس و سایر فرزندان و بستگان آن حضرت بودند و چون این كلمات به پایان رسید به جانب امام حسن و امام حسین (ع ) و سایر آقازادگان روى كرد و ایشان را تعزیت و تسلیت گفت ، پس جملگى به كوفه مراجعت نمودند.




طبقه بندی: خاكسپاری امیرالمؤمنین(ع)، 
برچسب ها: اولین روضه خوان امیرالمؤمنین(ع)، روضه، امام(ع)، خاكسپاری،
نگارش در تاریخ یکشنبه 27 دی 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

محمد بن یعقوب كلینى در كافى از حسن بن جهم روایت كرده كه گفت : به حضرت رضا(ع ) عرض كردم : امیرالمؤ منین (ع ) قاتل خود را مى شناخت ، و شبى را كه در آن كشته مى شود، و جاى قتل را مى دانست و نیز گفتارش وقتى كه صیحه مرغابیان را در خانه شنید: (اینان ) صیحه زنانى اند كه نوحه گرانى پشت سر دارند، و گفتار ام كلثوم : اى كاش امشب در خانه نماز مى گذاشتى و دیگرى را مى فرمودى با مردم نماز بخواند (اینها دلیل این است كه مطلب را نیكو مى دانست )، و در آن شب بدون حربه بسیار داخل و خارج مى شد، و مى دانست كه ابن ملجم او را با شمشیر خواهد كشت ، و (با این اوصاف ) جایز نبود خود را در معرض ‍ قتل در آورد؟ فرمود: آنچه گفتى همه بود ولى او در آن شب (از جانب خدا) مخیر شد (بین حیات و شهادت ؛ و شهادت را اختیار كرد) تا تقدیرات الهى جارى شود.(429)




طبقه بندی: شهادت مولاى متقین امیرالمؤمنین(ع)، 
برچسب ها: اختیار شهادت، امام(ع)،
نگارش در تاریخ جمعه 25 دی 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:2)      1   2  

درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی هرگونه برداشت یا كپی برداری از مطالب بدون اطلاع به مدیریت یا ذكر منبع حق الناس تلقی میشود.





قالب وبلاگ