تبلیغات
بیداری افکار در رابطه با امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام - مطالب امیرالمؤمنین(ع) در بستر شهادت
ما بیداریم و پروژه بیداری ادامه دارد We are awake& WAKEUP PROJECT still runing

حضرت على (ع ) در بستر شهادت به فرزندان خود گفت : زود باشد كه فتنه ها رو به شما آورد از هر جانب . و منافقان این امت كینه هاى دیرینه خود را از شما طلب نمایند و انتقام از شما بكشند، پس بر شما باد به صبر كه عاقبت صبر نیكو است پس به جناب امام حسن و امام حسین (ع ) فرمود كه : بعد از من به خصوص بر شما فتنه هاى بسیار واقع خواهد شد از جهت هاى مختلف ، پس صبر كنید تا خدا حكم كن میان شما و دشمنان شما، او بهترین حكم كنندگان است . پس رو كرد به امام حسین (ع ) و فرمود: اى ابوعبدالله تویى شهید این امت ، پس بر تو باد به تقوى و صبر بر بلا.
این را گفت و ساعتى مدهوش شد، چون به هوش آمد گفت : در این وقت رسول خدا (ص ) و عمویم حمزه و برادر من جعفر به نزد من آمدند گفتند كه : زود بیا به نزد ما كه ما مشتاقیم به سوى تو، پس دیده هاى خود را گردانید و به اهل بیت خود نظر كرد فرمود كه : همه را به خدا مى سپارم ، خدا همه را به راه حق درست بدارد و از شر دشمنان حفظ نماید خدا خلیفه من است بر شما،: و خدا بس است براى خلافت و نصرت پس ‍ گفت : بر شما باد سلام اى رسولان وحى پروردگار من ، و گفت : (لمثل هذا فلیعمل العاملون )(408) (ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون ) (409) یعنى : براى مثل این ثواب و منزلت باید كه عمل كند عمل كنندگان ، به درستى كه خدا با آنهاست كه پرهیزگارى كردند و آنها كه نیكوكار بودند. پس جبین مبینش در عرق نشست و مشغول ذكر خدا گردید، رو به قبله آورد و دیده هاى خود را بر هم گذاشت ، دست ها و پاهاى مبارك خود را به سوى قبله كشید و شهادت به وحدانیت الهى و رسالت پیامبر داده ، به قدم شهادت به سوى ریاض رضوان خرامید.(410)




طبقه بندی: امیرالمؤمنین(ع) در بستر شهادت، 
برچسب ها: وصیّت به صبر، صبر، وصایای امام(ع)،
نگارش در تاریخ جمعه 18 دی 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

در روز بیستم ماه مبارك رمضان سال چهلم هجرت كه آثار ارتحال بر آن حضرت ظاهر شد در اثر ضربت شمشیر زهر آلود كه اشقى الاولین و الاخرین بر فرق سر مباركش وارد آورده بود، به فرزندش امام حسین (ع ) فرمود: شیعیانى كه بر در خانه اجتماع نموده اند اجازه دهید بیایند مرا ببینند، وقتى آمدند اطراف بستر را گرفتند و آهسته به حال آن حضرت گریه مى نمودند.
حضرت با كمال ضعف فرمودند: سلونى قبل ان تفقدونى ولكن خففوا مسآئلكم .
(سئوال كنید از من هر چه مى خواهید قبل از آن كه مرا نیابید و لكن سئوال هاى خود را سبك و مختصر كنید).
اصحاب هر یك سئوالى مى نمودند و جواب هایى مى شنیدند.
از جمله سئول كنندگان صعصعة بن صوحان بود كه از رجال بزرگ شیعه و از خطباى معروف كوفه و از راویان عظیم الشاءن است كه علاوه بر علماى شیعه بزرگ از علماء اهل سنت حتى صاحبان صحاح روایت هاى او را از على (ع ) و ابن عباس نقل نموده اند.
صعصعه كه مورد توثیق همه است و مردى عالم و فاضل كه از اصحاب على (ع ) بوده به حضرت عرض كرد: (اخبرنى انت افضل ام آدم ؟)
مرا خبر دهید شما افضل هستید یا آدم ابوالبشر(ع )؟
حضرت فرمودند: تزكیة المرء لنفسه قبیح قبیح است كه مرد از خود تعریف و تزكیه نماید و لكن از باب (و اما بنعمة ربك فحدث )(401) مى گویم (انا افضل من آدم ) من از آدم افضل هستم .
عرض كرد: (ولم ذلك یا امیرالمؤ منین ) به چه دلیل افضل از آدم هستى ؟
حضرت بیاناتى فرمود كه خلاصه اش این است كه براى آدم (ع ) همه قسم وسایل رحمت و راحت و نعمت در بهشت فراهم بود، فقط از یك درخت گندم منع گردید و او راضى نشد و از آن درخت نهى شده خورد و از بهشت و جوار رحمت حق خارج شد. ولى خداوند مرا از خوردن گندم منع ننمود من به میل و اراده خود چون دنیا را قابل توجه نمى دانستم از گندم نخوردم .
كنایه از آن كه كرامت و فضیلت شخص در نزد خدا به زهد و ورع و تقوى است هر كس اعراض او از دنیا و متاع دنیا بیشتر است ، قطعا قرب و منزلت او در نزد خدا بیشتر و منتهاى زهد این است كه از حلال غیر منهى اجتناب نماید.
عرض كرد: (انت افضل ام نوح ؟) شما افضل هستید یا نوح (ع )؟
فرمود: (قال انا افضل من نوح ) من از نوح برتر هستم .
عرض كرد: (لم ذلك ) چرا افضل هستید از نوح ؟
فرمود: نوح قوم خود را به سوى خدا دعوت كرد، آنها اطاعت نكردند به علاوه اذیب و آزار بسیار به آن بزرگوار نمودند تا درباره آنها نفرین كرد، (رب لاتذر على الارض من الكافرین دیارا)(402)
اما من بعد از خاتم الانبیاء (ص ) با آن همه صدمات و اذیت هاى بسیار فراوانى كه از این امت دیدم ابدا درباره آنها نفرین نكردم و كاملا صبر نمودم (چنانچه در ضمن خطبه معروف شقشقیه فرمود: (صبرت و فى العین قذى و فى الحلق شجى )(403)
صبر نمودم در حالى كه در چشم من خاشاك و در گلویم من استخوان بود.
كنایه از اینكه نزدیك ترین مردم خدا كسى است كه صبرش بر بلا بیشتر باشد.
عرض كرد: (انت افضل ام ابراهیم ؟) شما افضل هستید یا ابراهیم (ع )؟
فرمود: (قال : انا افضل من ابراهیم ) من افضل از ابراهیم هستم . ابراهیم عرض كرد: (رب ارنى كیف تحیى الموتى قال : اولم تؤ من قال بلى ولكن لیطمئن قلبى الایة )(404)
ولى ایمان به جایى رسیده كه گفتم : (لو كشف الغطاء ما ازددت یقینا) اگر پرده ها بالا رود و كشف حجب گردد یقین من زیاد نخواهد شد.
كنایه از آن كه علو درجه شخص به مقام یقین او مى باشد كه واجد مقام حق الیقین شود.
عرض كرد، (انت افضل ام موسى ؟) شما افضل هستید یا موسى (ع )؟
فرمود: (قال : انا افضل من موسى ) من افضل هستم .
عرض كرد: به چه دلیل شما افضل از موسى هستید؟
فرمود: وقتى خداوند موسى را ماءمور به دعوت فرعون كرد كه او به مصر برود، عرض كرد: (قال رب انى قتلت منهم نفسا فاخاف ان یقتلون . واخى هارون هو افصح منى لسانا فارسله معى ردا یصدقنى اخاف ان یكذبون .)(405)
موسى گفت : اى خدا من از فرعونیان یك نفر را كشته ام و مى ترسم كه (به خون خواهى و كینه دیرینه ) مرا به قتل برسانند، و با این حال اگر از رسالت ناگزیرم هارون را نیز كه ناطقه اش فصیح تر از من است با من شریك در كار رسالت فرما تا مرا تصدیق كند كه مى ترسم این فرعونیان سخت تكذیب رسالتم كنند.
اما من وقتى رسول اكرم (ص ) از جانب خدا ماءمورم كرد كه بروم در مكه معظمه بالاى بام كعبه آیات اول سوره برائت را بر كفار قریش قرائت نمایم . با آن كه كمتر كسى بود كه برادر یا پدر یا عمو یا دایى یا یكى از اقارب و خویشانش به دست من كشته نشده باشند مع ذلك ابدا نترسیدم ، اطاعت نموده تنها رفتم ماءموریت خود را انجام دادم آیات سوره برائت را برخواندم و مراجعت نمودم .
كنایه از آن كه فضیلت شخص با توكل به خداست هر كس توكلش بیشتر است فضیلتش بالاتر مى باشد موسى (ع ) به برادرش اتكاء و اعتماد نمود ولى امیرالمؤ منین (ع ) توكل كامل به خدا و اعتماد به كرم و لطف عمیم ذات ذوالجلال حق نمود.
(قال : انت افضل ام عیسى ؟ قال انا افضل من عیسى قال لم ذلك ).
عرض كرد: شما افضل هستید یا عیسى (ع )؟
فرمود: من افضل از عیسى هستم .
عرض كرد: چرا شما برتر هستید؟
فرمود: پس از آن مریم (س ) به واسطه دمیدن جبرییل در گریبان او، به قدرت خدا حامله شد همین كه موقع وضع حمل رسید وحى شد به مریم كه :
اخرجى عن البیت فاءن هذه بیت العبادة لابیت الولادة .
از خانه بیت المقدس بیرون شو زیرا كه این خانه محل عبادت است ، نه زایشگاه و محل ولادت و زاییدن فلذا از بیت المقدس رفت در میان صحرا پاى نخله خشكیده عیسى به دنیا آمد.
اما من وقتى مادرم فاطمه بنت اسد را درد زاییدن گرفت در حالتى كه وسط مسجدالحرام بود به مستجار كعبه متمسك گردیده و عرض كرد: الهى به حق این خانه و به حق آن كسى كه این خانه بنا كرده درد زاییدن را بر من آسان گردان . همان ساعت دیوار خانه شكافته شد، مادرم فاطمه را با نداى غیبى ، دعوت به داخل خانه نمودند كه : (یا فاطمة ادخلى البیت )
فاطمه ، مادرم وارد شد و من در همان خانه كعبه به دنیا آمدم .
این قضیه اشاره دارد به آن كه مرتبه اول شرف مرد به حسب و نسب طاهریت مولد است هر كه روح و نفس و جسد او پاكیزه باشد او افضل است .
(از این امر پروردگار به فاطمه بنت اسد در دخول كعبه معظمه و نهى از مریم (س ) از وضع حمل در بیت المقدس با توجه به شرافت مكه معظمه بر بیت المقدس شرافت فاطمه (س ) بر مریم و شرافت على (ع ) بر عیسى (ع ) معلوم مى شود).(406)




طبقه بندی: امیرالمؤمنین(ع) در بستر شهادت، 
برچسب ها: برتری امیرالمؤمنین(ع) از پیامبران اولوالعزم(ع)، اولوالعزم من الرسول(ع)، امام(ع)و برتری بر عالمین،
نگارش در تاریخ جمعه 18 دی 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

از اسماء بنت عمیس روایت شده است كه گوید:
پس از آن كه حضرت على (ع ) مورد اصابت شمشیر ابن ملجم قرار گرفته بود، من خدمت حضرت بودم ، ناله اى كرد و از هوش رفت و بعد از لحظه اى به هوش آمد و فرمود: خوش آمدى .
به آن حضرت گفته شد: چه مى بینى ؟
على (ع ) فرمود: اینان رسول خدا (ص ) و برادرم جعفر و عمویم حمزه هستند درهاى آسمان گشوده گشته و فرشتگان فرود آمده و بر من سلام و بشارت مى دهند و این فاطمه (س ) است كه فرشتگان خدمتكارانش ‍ اطرافش را گرفته اند و به استقبال من مى آید.(400)




طبقه بندی: امیرالمؤمنین(ع) در بستر شهادت، 
برچسب ها: استقبال حضرت فاطمه الزّهراء(س)از امیرالمؤمنین(ع)، امّ ابیها(س)، استقبال از امام(ع)،
نگارش در تاریخ جمعه 18 دی 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

محمد حنفیه مى گوید: پس از ضربت خوردن ، پدرم فرمود: مرا بردارید و به محل نمازم ببرید، آن حضرت را به مكان نمازش حمل كردیم ، مردم زار زار مى گریستند، و به گونه اى جانسوز گریه مى كردند كه نزدیك بود روح از بدنشان بیرون رود، امام حسین (ع ) متوجه پدر شد و سخت گریه مى كرد و دى این حال به پدر عرض كرد: (ما بعد از تو چه كنیم ؟ و روز رحلت تو مانند روز رحلت رسول خدا (ص ) بسیار جانسوز است ، به خدا برایم سخت و طاقت فرسا است كه تو را در چنین حالى بنگرم ).
امام على (ع ) صدا زد: اى حسین ، خود را به من نزدیك كن ، حسین كه چشمانش پر از اشك شده بود نزدیك شد، على (ع ) اشك هاى چشمان حسین (ع ) را پاك كرد و دستش را بر روى قلب حسین (ع ) گذاشت و فرمود:
یا بنى قد ربط الله قلبك بالصبر...
(پسر جانم خداوند قلبت را با صبر و استقامت ، توان بخشد، و بزرگ ترین پاداش را به تو و برادرت عنایت فرماید، آرام باش ، گریه نكن ، خداوند در قبال این مصیبت عظیم به تو اجر مى دهد).
سپس فرزندان دیگر امام به بالین او آمدند و گریه مى كردند و امام آنها را امر به صبر مى كرد، و گاهى خود نیز بى اختیار همراه آنها مى گریست .(399)




طبقه بندی: امیرالمؤمنین(ع) در بستر شهادت، 
برچسب ها: گریه اباعبدالله الحسین(ع) بر امیرالمؤمنین(ع)، امام حسین(ع)، علی(ع)، سیدالشهدا و امام(ع)،
نگارش در تاریخ جمعه 18 دی 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

هنگامى كه حضرت على (ع ) بسترى شد فرزندانش یك یك آمدند و به دست و پاى پدر افتادند، و قدم مبارك او را مى بوسیدند و مى گفتند: پدر جان این چه حالى است كه از شما مشاهده مى كنیم ، كاش مادرمان فاطمه (س ) زنده بود و ما را تسلى مى داد، و كاش در مدینه كنار قبر جدمان رسول خدا (ص ) بودیم و درد دل خود را به آن حضرت مى گفتیم ، آه از غریبى و یتیمى ...
آه جانسوز و شیون جانكاه آنها به گونه اى بود كه هر كس مى شنید بى اختیار گریه مى كرد.
امیرمؤ منان (ع ) یكایك آنها را به آغوش مى گرفت و مى بوسید و مى فرمود: صبر كنید، من نزد جد شما محمد مصطفى (ص ) و مادر شما فاطمه (س ) مى روم ، من در این شب ها در خواب دیدم ، رسول خدا (ص ) با آستین خود، غبار از چهره ام پاك كرد و مى گفت : (اى على آن چه بر تو بود به جاى آوردى )، این خواب دلالت دارد كه نقاب جسم را از پیش روى جانم بر خواهند داشت .(398)




طبقه بندی: امیرالمؤمنین(ع) در بستر شهادت، 
برچسب ها: فرزندان امام(ع)كنار بستر پدر، فرزندان در نزد امام علی(ع)،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 17 دی 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

اصبغ بن نباته گوید: هنگامى كه امیرمؤ منان (ع ) ضربتى بر فرق مباركش ‍ فرود آمد كه به شهادتش انجامید مردم بر در دارالاماره جمع شدند و خواستار كشتن ابن ملجم لعنه الله بودند. امام حسن (ع ) بیرون آمد و فرمود: اى مردم ، پدرم به من وصیت كرده كه كار قاتلش را تا هنگام وفات پدرم رها سازم ، اگر پدرم از دنیا رفت ، تكلیف قاتل روشن است و اگر زنده ماند خودش در حق او تصمیم مى گیرد؛ پس باز گردید خدایتان رحمت كند.
مردم همه باز گشتند و من باز نگشتم . امام دوباره بیرون آمد و به من فرمود: اى اصبغ ، آیا سخن مرا درباره پیام امیرمؤ منان نشنیدى ؟
گفتم : چرا، ولى چون حال او را مشاهده كردم دوست داشتم به او بنگرم و حدیثى از او بشنوم ؛ پس براى من اجازه بخواه خدایت رحمت كند.
امام داخل شد و چیزى نگذشت كه بیرون آمد و به من فرمود: داخل شو.
من داخل شدم دیدم امیرمؤ منان (ع ) دستمال زردى به سر بسته كه زردى چهره اش بر زردى دستمال غلبه داشت و از شدت درد و كثرت سم پاهاى خود را یكى پس از دیگرى بلند مى كرد و زمین مى نهاد. آن گاه به من فرمود: اى اصبغ آیا پیام مرا از حسن نشنیدى ؟
گفتم : چرا، اى امیرمؤ منان ، ولى شما را در حالى دیدم كه دوست داشتم به شما بنگرم و حدیثى از شما بشنوم .
فرمود: بنشین كه دیگر فكر نمى كنم ، كه از این روز به بعد از من حدیثى بشنوى .
بدان اى اصبغ ، كه من به عیادت رسول خدا (ص ) رفتم همان گونه كه تو اكنون آمده اى ، به من فرمود: اى اباالحسن ، برو مردم را جمع كن و بالاى منبر برو و یك پله پایین تر از جاى من بایست و به مردم بگو: (به هوش ‍ باشید، هر كه پدر و مادرش را ناخشنود كند لعنت خدا بر او باد. به هوش ‍ باشید، هر كه از صاحبان خود بگریزد لعنت خدا بر او باد. به هوش باشید، هر كه مزد اجیر خود را ندهد لعنت خدا بر او باد).
اى اصبغ ، من به فرمان حبیبم رسول خدا(ص ) عمل كردم ، مردى از آخر مسجد برخاست و گفت : اى اباالحسن ، سه جمله گفتى ، آن را براى ما شرح بده . من پاسخ ندادم تا به نزد رسول خدا(ص ) رفتم و سخن آن مرد را بازگو كردم .
اصبغ گفت : در این جا امیرمؤ منان (ع ) دست مرا گرفت و فرمود: اى اصبغ دست خود را بگشا. دستم را گشودم حضرت یكى از انگشتان دست مرا گرفت ، سپس فرمود: هان ، اى اباالحسن ، من و تو پدران این امتیم ، لعنت خدا بر آن كس كه از ما بگریزد. هان كه من و تو اجیر این امتیم ، هر كه از اجرت ما بكاهد و مزد ما را ندهد لعنت خدا بر او باد. آن گاه خود آمین گفت و من هم آمین گفتم .
اصبغ گوید: سپس امام بیهوش شد، باز به هوش آمد و فرمود: اى اصبغ ، آیا هنوز نشسته اى ؟
گفتم : آرى مولاى من .
فرمود: آیا حدیث دیگرى بر تو بیفزایم ؟
گفتم : آرى خدایت از مزیدات خیر بیفزاید.
فرمود: اى اصبغ ، رسول خدا(ص ) در یكى از كوچه هاى مدینه مرا اندوهناك دید و آثار اندوه در چهره ام نمایان بود، فرمود: اى اباالحسن ، تو را اندوهناك مى بینم ؟ آیا تو را حدیثى نگویم كه پس از آن هرگز اندوهناك نشوى ؟ گفتم : آرى ، فرمود: چون روز قیامت شود خداوند منبرى بر پا دارد برتر از منابر پیامبران و شهیدان ، سپس خداوند مرا امر كند كه بر آن بالا روم ، آن گاه تو را امر كند كه تا یك پله پایین تر از من بالا روى ، سپس دو فرشته را امر كند كه یك پله پایین تر از تو بنشینند، و چون بر منبر جاى گیریم احدى از گذشتگان و آیندگان نماند جز آن كه حاضر شود. آن گاه فرشته اى كه یك پله پایین تر از تو نشسته ندا كند: اى گروه مردم ، بدانید: هر كه مرا مى شناسد كه مى شناسد و هر كه مرا نمى شناسد خود را به او معرفى مى كنم ، من (رضوان ) دربان بهشتم ، بدانید كه خداوند به من كرم و فضل و جلال خود مرا فرموده كه كلیدهاى بهشت را به محمد بسپارم ، و محمد مرا فرموده كه آنها را به على بن ابى طالب بسپارم ، پس گواه باشید كه آنها را بدو سپردم .
سپس فرشته دیگر كه یك پله پایین تر از فرشته اولى نشسته بر مى خیزد و به گونه اى كه همه اهل محشر بشنوند ندا كند: اى گروه مردم ، هر كه مرا مى شناسد كه مى شناسد و هركه مرا نمى شناسد خود را به او معرفى مى كنم ، من (مالك ) دربان دوزخم ، بدانید كه خداوند به من و فضل و كرم و جلال خود مرا فرموده كه كلیدهاى دوزخ را به محمد بسپارم ، و محمد مرا امر فرموده كه آنها را به على بن ابى طالب بسپارم ، پس گواه باشید كه آنها را بدو سپردم . پس من كلیدهاى بهشت و دوزخ را مى گیرم . آن گاه رسول خدا(ص ) به من فرمود: اى على ، تو به دامان من مى آویزى و خاندانت به دامان تو و شیعیانت به دامان خاندان تو مى آویزند. من (از شادى ) دست زدم و گفتم : اى رسول خدا، همه به بهشت مى رویم ؟ فرمود: آرى به پروردگار كعبه سوگند.
اصبغ گوید: من جز این دو حدیث از مولایم نشنیدم كه حضرتش چشم از جهان پوشید، درود خدا بر او باد.(395)




طبقه بندی: امیرالمؤمنین(ع) در بستر شهادت، 
برچسب ها: ملاقات اصبغ بن نباته از امیرالمؤمنین (ع )، امام علی(ع)، اصبغ بن نباته، دارالاماره،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 17 دی 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

حبیب بن عمرو گوید: من خدمت امیرالمؤ منین على (ع ) رسیدم پس از ضربت خوردن او، زخمش را باز كردند، گفتم : یا امیرالمؤ منین این زخم شما چیزى نیست و باكى بر شما نیست .
فرمود: اى حبیب ، من هم اكنون از شما جدا مى شوم .
من گریستم و ام كلثوم هم كه نزد او نشسته بود گریست به او فرمود: دختر جانم چرا گریه مى كنى ؟
گفت : جدایى شما را در نظر آوردم و گریستم .
فرمود: دخترم گریه مكن به خدا اگر تو هم مى دیدى آن چه را پدرت مى بیند نمى گریستى .
حبیب گوید: به او عرض كردم : چه مى بینى یا امیرالمؤ منین ؟
فرمود: اى حبیب ، مى نگرم كه همه فرشتگان آسمان و پیغمبران براى ملاقاتم دنبال هم ایستاده اند و این هم برادرم محمد رسول خدا(ص ) است كه نزد من نشسته است و مى فرماید: بیا كه آن چه در پیش دارى بهتر است برایت از آن چه در آن گرفتارى .
گوید: هنوز از نزد او بیرون نرفته بودم كه وفات كرد چون فردا شد بامداد امام حسن بر منبر ایستاد و این خطبه را خواند پس از حمد و ستایش خدا فرمود: اى مردم در این شب بود كه قرآن نازل شد و در این شب عیسى بن مریم بالا رفت و در این شب یوشع بن نون كشته شد و در این شب امیرالمؤ منین از دنیا رفت ، به خدا هیچ كدام از اوصیاى پیغمبران گذشته پیش از پدرم به بهشت نروند و نه دیگران و چنان بود كه رسول خدا كه او را به جبهه جهادى مى فرستاد جبرییل از سمت راستش به همراه او نبرد مى كرد و میكاییل از سمت چپش پول زرد و سفیدى از او به جا نمانده جز هفتصد درهم كه از حقوق خود پس انداز كرده بود تا خادمى براى خانواده خود بخرد.(394)




طبقه بندی: امیرالمؤمنین(ع) در بستر شهادت، 
برچسب ها: دخترم گریه مكن، زینبم گریه مكن، میوه دل پدر اشك نریز،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 17 دی 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

گفته شد شیر براى براى امام على (ع ) خوب است ، بینوایان كه همواره مورد لطف آن حضرت بودند، ظرف ها را پر از شیر كرده براى آن حضرت آوردند.(393)




طبقه بندی: امیرالمؤمنین(ع) در بستر شهادت، 
برچسب ها: شیر آوردن بینوایان، شیر، امام(ع) و شیر بینوایان،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 17 دی 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

فرات بن ابراهیم از ابن عباس روایت كرده است كه گفت : زمانى كه حضرت امیرالمؤ منین (ع ) را ضربت زدند، بر مصلاى خود نشسته سر خود را بر زانوى خود گذاشته بود گفت : ایها الناس من سخنى مى گویم بشنوید، هر كه خواهد ایمان بیاورد و هر كه خواهد كافر شود، شنیدم از رسول خدا(ص ) مى فرمود: چون على بن ابى طالب (ع ) از دنیا بیرون رود، خصلتى چند در میان امت من ظاهر شود كه خیرى در آنها نباشد.
گفتم : آن خصلت ها كدام است یا رسول الله ؟
فرمود: امانت در میان مردم كم شود و خیانت بسیار شود، حیا از میان مردم برخیزد كه مردم در حضور یكدیگر زنا كنند و پروا نكنند، بعد از آن نكبتى در میان مردم حادث شود كه كار بر همه مردم تنگ شود، به درستى كه تا على در میان مردم است زمین از من خالى نیست ، على به منزله پوستى بر روى گوشت من است ، على به منزله رگ و استخوان من است ، على برادر و وصى من در اهل من و جانشین من است در میان قوم من ، به وعده هاى من وفا مى كند، ادا كننده قرض من است ، على در شدت ها مرا یارى كرد، براى من با كافران جنگ كرد، در وقت نزول وحى ها حاضر بود نزد من ، با من طعام هاى بهشت را تناول نمود، مكرر جبرییل با او آشكارا مصافحه كرد، گواه گرفت جبرییل مرا كه على از پاكان و معصومان و نیكوكاران است ، من مى گیرم شما را اى گروه مردم تا على (ع ) در میان شماست بر شما امرى مشتبه نیست ، چون على از میان شما برود مصداق این آیه ظاهر مى شود
لِیَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَیِّنةٍ (392)




طبقه بندی: امیرالمؤمنین(ع) در بستر شهادت، 
برچسب ها: از بین رفتن بیّنه و حجّت، حجت، امانت كم، خیانت بسیار، حیا بیرون رود و زنا در حضور یكدیگر، لِیَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَیِّنةٍ،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 17 دی 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

به خاطر زهر كه در بدن آن حضرت جارى شده بود ساعتى از هوش ‍ رفت ، چنانچه حضرت رسالت (ص ) به سبب زهرى كه به آن حضرت داده بودند گاهى مدهوش مى شد و گاهى به هوش باز مى آمد، چون حضرت به هوش باز آمد حضرت امام حسن (ع ) كاسه اى از شیر به دست آن حضرت داد، حضرت گرفت و اندكى از آن تناول كرد فرمود كه : این شیر را ببرید و به آن اسیر بدهید كه بیاشامد. باز سفارش نمود به امام حسن (ع ) كه آن ملعون را طعام و شراب بدهید(391)




طبقه بندی: امیرالمؤمنین(ع) در بستر شهادت، 
برچسب ها: به فكر قاتل خود، امام(ع) و قاتلش، امیرالمؤمنین(ع) و قاتلش،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 17 دی 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

محمد بن حنیفه روایت كرده است كه حضرت امیرالمؤ منین (ع ) فرمود: مرا بردارید و به خانه ببرید، پس حضرت را با نهایت ضعف برداشتیم و به خانه بردیم و مردم بر دور آن حضرت گریه و زارى مى كردند، نزدیك بود كه خود را هلاك كنند، پس امام حسن (ع ) در عین گریه و زارى و ناله و بى قرارى ، با پدر بزرگوار خود گفت : اى پدر بعد از تو براى ما كه خواهد بود، مصیبت تو بر ما امروز مثل مصیبت رسول خدا(ص ) است ، گویا گریه را به خاطر مصیبت تو آموخته ایم .
امیرالمؤ منین (ع ) آن حضرت را به نزدیك خود طلبید، چون نظر كرد دیده هاى آن امام مظلوم را دید كه از بسیارى گریه مجروح گردیده است ، به دست مبارك خود آب از دیده هاى نور دیده خود پاك كرد و دست بر دل مباركش گذاشت گفت : اى فرزند! خداوند عالمیان دل تو را به صبر ساكن گرداند، مزد تو و برادران تو را در مصیبت من عظیم گرداند و اضطراب تو را و اشك تو را ساكن سازد، به درستى كه حق تعالى تو را اجر داد به قدر مصیبت تو. (390)




طبقه بندی: امیرالمؤمنین(ع) در بستر شهادت، 
برچسب ها: گریه و زاری امام حسن(ع)، كریم اهل بیت(ع) و گریه ز درد شهادت پدر،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 16 دی 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()

حضرت على (ع ) را داخل خانه بردند، در نزدیك محراب خواباندند، زینب و ام كلثوم آمدند و پیش على (ع ) نشستند، نوحه و زارى براى آن حضرت مى كردند مى گفتند كه : بعد از تو كودكان اهل بیت تو را كه تربیت خواهد كرد؟ بزرگان ایشان را كه محافظت خواهد نمود؟ اى پدر بزرگوار اندوه ما بر تو دور و دراز است ، و آب دیده ما هرگز ساكن نخواهد گردید، پس صداى مردم از بیرون حجره به ناله بلند شد، و آب از دیده هاى مبارك على (ع ) جارى شد، نظر حسرت به سوى فرزندان خود افكند، حسن و حسین را نزدیك خود طلبید و ایشان را در بر كشید و روى هاى ایشان را مى بوسید.(389)




طبقه بندی: امیرالمؤمنین(ع) در بستر شهادت، 
برچسب ها: گریه دختر كنار پدر، گریه حضرت زینب و(س)در نزد امام(ع)، گریه امّ كلثوم (س) در نزد پدر،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 16 دی 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی هرگونه برداشت یا كپی برداری از مطالب بدون اطلاع به مدیریت یا ذكر منبع حق الناس تلقی میشود.





قالب وبلاگ