تبلیغات
بیداری افکار در رابطه با امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام - مطالب بدگویى و ناسزا به امیرالمؤمنین (ع ) پس از شهادت
ما بیداریم و پروژه بیداری ادامه دارد We are awake& WAKEUP PROJECT still runing
زبیر بن عوام پسر عمه رسول خدا (ص ) بود زیرا مادرش صفیه دختر عبدالمطلب ، عمه پیامبر (ص ) بود، و از طرفى زبیر برادرزاده خدیجه (س ) بود زیرا (عوام ) برادر خدیجه بود.
زبیر بیست فرزند داشت ، معروف ترین و بزرگ ترین آنها عبدالله بن زبیر بود كه در سال 64 هجرى در مكه ادعاى خلافت كرد، سرانجام در سال 73 هجرى در مكه توسط سپاه عبدالملك (پنجمین خلیفه اموى ) محاصره شد و به هلاكت رسید، او گرچه با بنى امیه دشمن بود و با آنها مى جنگید ولى با على (ع ) و آل على (ع ) نیز دشمنى مى كرد، تا آن جا كه امام على (ع ) او را (مشئوم ) (بدسرشت ) خواند و فرمود:
مازال الزبیر رجلا منا اهل البیت حتى نشاء ابنه المشئوم ، عبدالله .
(زبیر همواره مردى از اهل بیت (ع ) بود تا آن هنگام كه پسر ناشایسته اش عبدالله ، بزرگ شد).(233)
روزى عبدالله بن زبیر سخنرانى مى كرد، در ضمن سخنرانى از امام على (ع ) بدگویى نمود، این خبر به محمد حنیفه یكى از پسران امام على (ع ) رسید، برخاست و به مجلس سخنرانى او آمد و دید عبدالله روى كرسى خطابه ایستاده و گرم سخن است .
محمد بن حنیفه با فریادهاى خود، سخنرانى او را به هم زد و خطاب به مردم گفت :
شاهت الوجوه اینتقص على و انتم حضورا...
(زشت باد روى هایتان آیا در این مجلس از على (ع ) بدگویى مى شود و شما حضور دارید و اعتراض نمى كنید؟).
على (ع ) دست خدا و صاعقه اى از فرمان خدا براى سركوب كافران و منكران بود، او آنها را به خاطر كفرشان كشت ، دشمنان با او دشمنى كردند و حسادت ورزیدند و هنوز پسر عمویش رسول خدا (ص ) زنده بود، بر ضد او توطئه مى كردند، هنگامى كه رسول خدا (ص ) رحلت كرد، كینه هاى دشمنان آشكار گردید، بعضى حقش را غصب كردند و بعضى تصمیم به قتل او را گرفتند، و بعضى به او ناروا گفتند و نسبت ناروا به او دادند... سوگند به خدا جز كافرى كه ناسزاگویى به رسول خدا (ص ) را دوست مى دارد، به على (ع ) ناسزا نمى گوید، آنان كه زمان پیامبر (ص ) بوده اند اكنون زنده اند و مى دانند كه پیامبر (ص ) به على (ع ) فرمود:
لا یحبك الا مؤ من یبعضك الا منافق
(تو را جز مؤ من دوست ندارد و جز منافق دشمن ندارد.)
و سیعلم الذین ظلموا اى منقلب ینقلبون :
(و به زودى آنان كه ستم كردند و مى دانند كه بازگشتشان به كجاست ؟). (شعراء / 227) عبدالله بن زبیر كه سخنش قطع شده بود، در این جا بار دیگر به ادامه سخن پرداخت و گفت : در چنین مواردى پسران فاطمه باید سخن بگویند، و دفاع آنها مقبول است ولى محمد حنیفه كه از فرزندان فاطمه نیست چه مى گوید؟
محمد حنیفه فریاد زد و گفت : اى پسر ام رومان !، چرا من حق سخن ندارم ، آیا از نسل فاطمه ها جز یك فاطمه (حضرت زهرا (س ) نیستم ، و افتخار نام حضرت فاطمه زهرا (س ) نصیب من نیز هست زیرا او مادر دو برادرم حسن و حسین (ع ) مى باشد، اما سایر فاطمه ها، بدان كه من نواده فاطمه دختر عمران بن عائذ بن مخزوم ، جده رسول خدا (ص ) هستم ، من پسر فاطمه بنت اسد، سرپرست رسول خدا (ص ) و قائم مقام مادر رسول خدا (ص ) هستم ، سوگند به خدا اگر حضرت خدیجه دختر خویلد نبود، من از بنى اسد بن عبدالعزى (كه اجداد پدرى تو هستند)، كسى را باقى نمى گذاشتم مگر این كه استخوانش را خورد مى كردم .
سپس محمد حنیفه برخاست و به عنوان اعتراض مجلس سخنرانى عبدالله بن زبیر را ترك كرد.(234)



طبقه بندی: بدگویى و ناسزا به امیرالمؤمنین (ع ) پس از شهادت، 
برچسب ها: صاعقه ای از فرمان خدا، یدالله یعنی امام(ع)،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 12 آذر 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
ولید بن عقبه ، تا آخر عمر، با على (ع ) دشمنى كرد، و به آن حضرت ناسزا مى گفت : تا آنجا كه او در بستر مرگ ، به امام حسن (ع ) گفت : (در پیشگاه خدا از آن چه در رابطه با همه مردم بر گردنم هست ، توبه مى كنم ، جز در مورد پدر تو (على (ع ) كه توبه نمى كنم ).
امام حسن (ع ) (در موردى ) به او فرمود: (تو را از این كه به على (ع ) ناسزا مى گویى ، سرزنش نمى كنم ، چرا كه آن حضرت تو را به خاطر شرابخوارى ، هشتاد تازیانه زد، و پدرت را به فرمان پیامبر (ص ) در جنگ بدر كشت ، و خداوند در آیات متعدد على (ع ) را مؤ من ، و تو را فاسق خواند). (232)



طبقه بندی: بدگویى و ناسزا به امیرالمؤمنین (ع ) پس از شهادت، 
برچسب ها: دشنام به امیرالمؤمنین(ع) به خاطر عدلش، ولید و مرگ و دست از كینه بر نداشتن،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 12 آذر 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
بنى امیه به قدرى نسبت به على (ع ) دشمنى و كینه داشتند، كه در بالاى منبرها، به ساحت قدس او، جسارت كرده و او را سب و لعن مى كردند، و این بدعت از ناحیه معاویه شروع شد و تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز (هشتمین خلیفه اموى ) ادامه داشت (یعنى حدود بیش از شصت سال ).
تا آن جا كه مى نویسند: در زمان خلافت عبدالملك (پنجمین خلیفه اموى ) روزى یكى از علما، در مسجد دمشق ، موعظه مى كرد، ناگهان در وسط گفتارش ، مقدارى از فضایل على (ع ) را به زبان آورد.
عبدالملك گفت : (عجبا هنوز مردم ، على (ع ) فراموش نكرده اند، دستور داد، زبان شاعر در این مورد چه زیبا گفته :
اعلى المنابر تعلنون بسبّه
و بسیفه نصبت لكم اعوادها
(بر فراز منبرها، آشكارا به على (ع ) ناسزا مى گویند، با این كه چوب هاى این منبر، یا شمشیر و مجاهدت على (ع ) نصب گردید و درست شد).(231)



طبقه بندی: بدگویى و ناسزا به امیرالمؤمنین (ع ) پس از شهادت، 
برچسب ها: اهانت به صاحت مقدس امیرالمؤمنین (ع)، توهین به امام(ع)،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 12 آذر 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
در زمان سلطنت امیر تیمور گوركان ، جمعى از افراد ماوراء النهر كه از متعصبان و دشمنان على (ع ) بودند، مجلسى تشكیل داده و صورت مجلسى نوشتند، كه در آن آمده بود، دشمنى و كینه نسبت به على (ع ) بر هر فرد مسلمانى واجب است ، هر چند به مقدار جوى ، كینه داشته باشد، زیرا او به قتل عثمان ، فتوى داده است .
آن نوشته را نزد امیر تیمور فرستادند، تا او نیز آن را تاءیید كند، و مانند خلفاى بنى امیه ، دستور دهد كه خطباء و سخنرانان ، بالاى منبرها، نسبت به ساحت مقدس آن حضرت ، به بدگویى بپردازند.
امیر تیمور گفت : چون من مرید پیر مرشد، (شیخ زین الدین نابتادى ) هستم ، این نوشته را نزد او مى فرستم و او هر چه راءى داد همان را پیروى مى كنم .
آن نوشته را نزد او فرستاد، او پس از خواندن آن ، این رباعى را در پشت آن نوشت :
گر آن كه بود فوق سماء منزل تو
و از كوثر اگر سرشته باشد گل تو
گر مهر على نباشد اندر دل تو
مسكین تو و سعى هاى بى حاصل تو(230)



طبقه بندی: بدگویى و ناسزا به امیرالمؤمنین (ع ) پس از شهادت، 
برچسب ها: لعن كنندگان بدبختند، لعن كنندگان همیشه در عذابند،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 11 آذر 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
عمر بن عبدالعزیز (دهمین خلیفه اموى ) در میان خلفاى بنى امیه ، نیك سرشت و عدالت خواه بود، او علاوه بر كارهاى مهمى كه در دوران خلافتش انجام داد، دو كار مهم نیز با طرح و تاكتیك خاصى ، انجام داد، یكى این كه سب و لعن امیرمؤ منان على (ع ) را ممنوع كرد، دوم اینكه فدك را به نواده هاى حضرت زهرا (س ) برگرداند.
در مورد اول ، روشن است كه مردم حدود شصت سال به سب و لعن بر على (ع ) عادت كرده بودند، و معاویه و خلفاى بعد از او، هر چه توان داشتند، كینه خود را نسبت به على (ع ) آشكار ساختند، پیران در حال كینه على (ع ) مردند، و كودكان با این برنامه ، بزرگ مى شدند، در این صورت ، ممنوع كردن این بدعت كه به صورت سنت در آمده بود، نیاز به طرح هاى ظریف و قوى داشت .
عمر بن عبدالعزیز با یك طرح مخفیانه ، به این كار دست زد، او فكر كرد كه یگانه راه برداشتن سب و لعن على (ع ) فتواى علماى بزرگ اسلام ، به این امر است ، مخفیانه یك نفر پزشك یهودى را دید و به او گفت : علماء را به مجلس دعوت مى كنم ، تو هم در آن مجلس حاضر شو، و در حضور آنها از دختر من ، خواستگارى كن .
من مى گویم : از نظر اسلام جایز نیست كه دختر مسلمان با شخص كافر ازدواج كند. تو در پاسخ بگو: پس چرا على كه كافر بود داماد پیامبر (ص ) شد.
من مى گویم : على (ع ) كه كافر نبود.
پس بگو: اگر كافر نبود پس چرا او را سب و لعن مى كنید، با این كه سب و لعن مسلمان جایز نیست ، آن گاه بقیه امور با من .
طبق طرح عمر بن عبدالعزیز، مجلس ترتیب یافت ، و طبق دعوت قبلى ، بزرگان و اشراف بنى امیه و علماى وابسته در آن مجلس ، شركت كردند، در این شرایط، پزشك یهودى دختر عمر بن عبدالعزیز را، خواستگارى كرد.
عمر گفت : این ازدواج از نظر اسلام جایز نیست ، زیرا ما مسلمان هستیم و ازدواج دختر مسلمان با مرد یهودى جایز نیست .
یهودى گفت : پس چرا پیامبر (ص ) دخترش را به ازدواج على (ع ) كه كافر بود، در آورد؟ عمر گفت : على (ع ) كه كافر نیست ، بلكه از بزرگان اسلام است .
یهودى گفت : اگر او كافر نبود، پس چرا او را لعن و سب مى كنید؟!
در این جا بود كه همه مجلسیان ، سرها را به زیر افكندند و شرمنده شدند. آن گاه عمر بن عبدالعزیز، سر نخ را بدست گرفت و به مجلسیان گفت : (انصاف بدهید آیا مى توان داماد پیامبر (ص ) را با آن همه فضل و كمال ، دشنام داد؟)
مجلسیان سر به زیر افكندند، و سرانجام در همان مجلس ، طرح عمر بن عبدالعزیز جا افتاد، و او فرمان داد كه دیگر براى هیچ كس سب و لعن على (ع ) روا نیست . (229)



طبقه بندی: بدگویى و ناسزا به امیرالمؤمنین (ع ) پس از شهادت، 
برچسب ها: دفاع از حریم امیرالمؤمنین (ع)، دفاع از حریم امام(ع)،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 11 آذر 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
وقتى كه معاویه روى كار آمد و بعد از شهادت امام على (ع ) در سال 40 هجرت ، زمام حكومت جهان اسلام را به دست گرفت ، آن قدر نسبت به امام على (ع ) دشمن كینه توز بود كه دستور داد، سب و لعن على (ع ) را در همه جا، حتى در خطبه هاى نماز جمعه و در قنوت نماز، جزء برنامه مذهبى قرار دهند، این كار زشت حدود شصت سال ، رایج و سنت گردید، خلفاى جور و وعاظ السلاطین از هر سو به این كار دامن مى زدند.
تا این كه به سال 99 هجرى ، پس از مرگ سلیمان بن عبدالملك ، عمر بن عبدالعزیز، به عنوان هشتمین خلیفه اموى ، روى كار آمد، او برخلاف روش خلفاى بنى امیه ، شیوه نیكى براى خود برگزید، و دست به اصلاحات كلى زد، و از كارهاى نیك او این كه سب و لعن على (ع ) را كه برنامه مذهبى و رایج مسلمین اهل تسنن شده بود، قدغن كرد، و به فرمان او در نماز و خطبه ها به جاى سب على (ع ) این آیه را مى خواندند:
ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان ...
(پروردگارا ما و برادرانمان را كه در ایمان بر ما پیشى گرفتند بیامرز).(حشر/10)
و یا این آیه را مى خواندند:
ان الله یاءمر بالعدل و الاحسان ...
(خداوند به عدالت و نیكوكارى فرمان مى دهد). (نحل /90)(227)
عمر بن عبدالعزیز انگیزه و علت قدغن كردن سب و لعن على (ع ) را چنین بیان كرد: من در كودكى به مكتب مى رفتم ، معلم من از فرزندان عتبة بن مسعود بود، روزى معلم از كنار من گذشت ، من با كودكان همسن خود بازى مى كردیم و على (ع ) را لعن مى نمودیم ، معلم بسیار ناراحت شد و آن روز مكتب را تعطیل كرد و به مسجد رفت ، من نزد او رفتم ، كه درس ‍ خود را براى او بخوانم ، تا مرا دید، برخاست و مشغول نماز شد، احساس ‍ كردم كه به من اعتراض دارد، بعد از نماز با خشونت به من نگریست ، به او گفتم : چه شده است كه استاد نسبت به من بى اعتنا شده ؟
او گفت : پسرم ! تو تا امروز على (ع ) را لعن مى كنى ؟
گفتم : آرى .
گفت : تو از كجا یافتى كه خداوند پس از آنكه از مجاهدین بدر، راضى شد، بر آنها غضب كرد؟
گفتم : استاد! آیا على (ع ) از مجاهدین بدر بود؟
گفت : عزیزم ! آیا گرداننده همه جنگ بدر جز على (ع ) بود؟
گفتم : از این پس ، هرگز این كار را انجام نمى دهم .
گفت : تو را به خدا، دیگر تكرار نمى كنى ؟
گفتم : آرى تصمیم مى گیرم دیگر حضرت على (ع ) را لعن نكنم ، همین تصمیم را گرفتم و از آن پس ، على (ع ) را دیگر لعن نكردم .
سپس عمر بن عبدالعزیز گفت : خاطره دیگرى نیز دارم كه براى شما بیان مى كنم : من در مدینه پاى منبر پدرم عبدالعزیز، حاضر مى شدم ، او در روز جمعه خطبه نماز جمعه را مى خواند و در آن هنگام حاكم مدینه بود، مى شنیدم پدرم خطبه را بسیار غرا و روان و عالى مى خواند، ولى به محض این كه به این جا مى رسد كه على (ع ) را (طبق دستور خلیفه ) لعن و سب كند، مى دیدم كه آنچنان لكنت زبان پیدا مى كرد و در تنگناى سخن قرار مى گرفت كه گفتارش بریده بریده مى شد.
روزى به او گفتم : اى پدر! تو با این كه از خطباى توانا و سخنوران قوى هستى به چه علت وقتى كه در خطبه به لعن این مرد (امام على (ع ) مى رسى ، درمانده و هاج و واج مى شوى ؟ در پاسخ گفت : پسرم ! جمیعتى كه پاى منبر ما از مردم شام و غیر آنها مى بینى ، اگر فضایل این مرد (على (ع ) را آن گونه كه پدر تو (من ) مى داند بدانند، هیچ یك از آنها، از ما اطاعت نخواهند كرد.
به این ترتیب ، سخن معلم من و گفتار پدرم ، در سینه ام استقرار یافت ، و با خدا عهد كردم كه اگر یك روز زمام حكومت به دست من بیفتد، و قدرتى به دستم رسید، این سنت بد (لعن على (ع ) را قدغن كنم ، وقتى كه خداوند بر من منت گذاشت و دستگاه خلافت را در اختیارم نهاد، آن را قدغن كردم و به جاى آن دستور دادم این آیه را بخوانند:
(ان الله یاءمر بالعدل و الاحسان ...)(نحل /90)
و به همه شهرها و بلاد، بخشنامه كردم ، خواندن این آیه را به جاى سب و لعن ، سنت كنند، این دستور جا افتاد و سنت گردید.
این بود انگیزه من در قدغن كردن سب و لعن حضرت على (ع ).(228)



طبقه بندی: بدگویى و ناسزا به امیرالمؤمنین (ع ) پس از شهادت، 
برچسب ها: قدغن كردن سب و لعن، برداشتن سب و لعن،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 11 آذر 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
پس از آن كه امام حسن مجتبى (ع ) در مدینه (به وسیله زهرى كه معاویه فرستاده بود) به شهادت رسید، معاویه در مراسم حج شركت كرد، و سپس ‍ به مدینه آمد، تصمیم گرفت بالاى منبر رود و در حضور اصحاب و مسلمین ، به لعن و ناسزاگویى به ساحت مقدس على (ع ) بپردازد.
به او گفته شد كه (سعد و قاص ) در مدینه است و به این كار راضى نیست ، او را نزد خود حاضر كن و به این كار راضى كن .
معاویه ، سعد را نزد خود طلبید و جریان را به او گفت ، سعد گفت : (اگر در مسجد، على (ع ) را لعن كنى ، من از مسجد خارج مى شوم ، و دیگر به مسجد باز نمى گردم )، معاویه از تصمیم خود منصرف شد.
وقتى كه پس از مدتى ، سعد و قاص از دنیا رفت ، معاویه بر بالاى منبر، على (ع ) را لعن كرد، و به كارگزارانش دستور داد كه آن حضرت را بالاى منبر، لعن كنند، آنها دستور معاویه را اجرا نمودند.
ام سلمه (همسر نیك پیامبر(ص ) براى معاویه نامه نوشت كه : (شما با این كار، خدا و رسولش را لعنت مى كنید، زیرا شما وقتى على (ع ) را لعن مى كنید، در حقیقت آن كس را كه على (ع ) را دوست دارد لعن مى كنید، و من گواهى مى دهم كه خدا و رسولش ، على (ع ) را دوست مى داشتند)، ولى معاویه به سخن ام سلمه ، اعتنا نكرد. (226)



طبقه بندی: بدگویى و ناسزا به امیرالمؤمنین (ع ) پس از شهادت، 
برچسب ها: برابری لعن، لعن به امام المتقین(ع) یعنی لعن به رسوال الله(ص)،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 11 آذر 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
سمرة بن جندب ، از پول پرستان پست زمان معاویه بود، معاویه صد هزار درهم به او داد، تا در میان مردم ، حدیثى ، پیش خود ببافد، و به دروغ آیه اى كه در شاءن على (ع ) است بگوید: (در شاءن ابن ملجم ، قاتل على (ع ) است ).
او در میان جمیعت آمد و گفت : این آیه (204 سوره بقره ) در مورد على (ع ) نازل شده است ، و آن آیه این است :
و من الناس من یعجبك قوله فى الحیوة الدنیا و یشهد الله على ما فى قلبه و هو الد الخصام
(و بعضى از مردم كسانى هستند كه گفتار آنها در زندگى دنیا مایه اعجاب تو مى شود، و خداوند بر آن چه در دل (پنهان مى دارند) گواه است ، در حالى كه آنان سرسخت ترین دشمنانند).
اما (آیه 207 بقره ): و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضاة الله ...:(و بعضى از مردم ، جان خود را براى خوشنودى خدا مى فروشند...) در شاءن (ابن ملجم ) نازل شده است ).
معاویه ، باز صد هزار درهم براى او فرستاد، او به خاطر كمى آن ، نپذیرفت ، تا چهار صد هزار درهم براى او فرستاد آن گاه قبول كرد. (225)



طبقه بندی: بدگویى و ناسزا به امیرالمؤمنین (ع ) پس از شهادت، 
برچسب ها: پاداش حدیث دروغین علیه امیرالمؤمنین (ع)، پاداش حدیث دروغین،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 11 آذر 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
عمر بن عبدالعزیز (هشتمین خلیفه ) بنى امیه ، در میان امویان ، آدم نیك سیرت و پاك روش بود، هنگامى كه بر مسند خلافت نشست ، (میمون بن مهران ) را فرماندار جزیره كرد، و همین میمون بن مهران شخصى به نام (علاثه ) را بخشدار (قرقیسار) نمود.
علاثه براى میمون بن مهران نوشت كه در این جا دو مرد هستند با هم نزاع و كشمكش دارند یكى مى گوید: (على (ع ) بهتر از معاویه است ، و دیگرى مى گوید: معاویه بهتر از على (ع ) است ).
میمون بن مهران جریان را براى عمر بن عبدالعزیز نوشت و از او تقاضاى داورى كرد، وقتى كه نامه بدست عمر بن عبدالعزیز رسید، در پاسخ نوشت : از قول من براى علاثه (بخشدار قرقیسار) بنویس : (آن مردى را كه مى گوید: معاویه از على (ع ) بهتر است ، به درگاه مسجد جامع ببرد و صد تازیانه به او بزند و سپس او را از آن جا تبعید كند.
این فرمان اجرا شد، به آن شخص احمق صد تازیانه زدند و سپس ‍ گریبانش را گرفتند و كشان كشان او را از دروازه اى كه (باب الدین ) نام داشت ، از آن محل بیرون كردند).(224)



طبقه بندی: بدگویى و ناسزا به امیرالمؤمنین (ع ) پس از شهادت، 
برچسب ها: مجازات لعن، جزای لعن،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 11 آذر 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
حجاج بن یوسف ثقفى نماینده عبدالملك (پنجمین خلیفه اموى ) در عراق ، از ظالمان و خونخواران كم نظیر تاریخ است ، و دشمنى او با على (ع ) و آل على آن چنان بود كه نام شیعه على (ع ) بودن كافى بود كه حكم اعدامش را صادر كند.
هشام بن كلبى گوید: پدرم نقل كرد: طایفه (بنى اود) كه تیره اى از بنى سعد) بودند، به فرزندان و همسران خود، سب و ناسزاگویى به ساحت قدس على (ع ) را مى آموختند.
مردى از گروه عبداللّه بن ادریس بن هانى ، نزد (حجاج ) رفت ، و در ضمن گفتگو، سخنى گفت كه حجاج ناراحت شد و بر سر او فریاد كشید و با درشتى و تندى با وى سخن گفت .
آن مرد وحشت كرد، (و براى این كه از مجازات حجاج در امان بماند شروع به چاپلوسى نمود به این ترتیب ) گفت :
امیرمؤ منان ! به من این نسبت داده شده (كه مثلا از دوستان على (ع ) هستم ) هیچ كس ، نه از قریش و نه از ثقیف به فضایل ما نمى رسد و مانند ما نیست .
حجاج شما چه فضیلتى دارید؟
چاپلوس : 1 عثمان هیچ گاه در مجلس ما به بدى یاد نمى شود.
دیگر چه ؟
چاپلوس : 2 در میان ما كسى كه از فرمان امیر، خروج كند، نیست .
دیگر چه ؟
چاپلوس : 3 در میان ما هیچ كس در جنگ هاى على (ع ) در سپاه او شركت ننموده است ، تنها یك نفر شركت نمود، او نیز از چشم ما ساقط شده و ارزشى نزد ما ندارد.
دیگر چه ؟
چاپلوس : 4 هیچ مردى از ما با دختر یا زنى ازدواج نكرده ، مگر این كه نخست پرسیده كه آیا آن دختر یا زن ، دوست على (ع ) هست و یا از على (ع ) ستایش مى كند یا نه ؟، اگر دوست على (ع ) باشد و یا او را ستایش ‍ كند، با او ازدواج نخواهد كرد.
دیگر چه ؟
چاپلوس : 5 در میان ما اگر فرزندى به دنیا آمد و او پسر بود نام على و حسن و حسین (ع ) بر او نمى نهند و اگر دختر بود نام فاطمه (ع ) را بر او نمى گذارند.
دیگر چه ؟
چاپلوس : 6 زنى از ما هنگام ورود امام حسین (ع ) به كربلا نذر كرد كه اگر آن حضرت كشته شود، یك گاو و یا گوسفند، قربانى كند و وقتى او كشته شد، به نذرش وفا كرد.
دیگر چه ؟
چاپلوس : 7 از میان ما كسى هست كه وقتى به او گفته شد از على (ع ) بیزارى بجوى ، جواب مثبت داد و حتى افزود از حسن و حسین نیز بیزارى مى جویم .
دیگر چه ؟
چاپلوس : 8 امیرمؤ منان عبدالملك به ما این افتخار را داد و گفت : انتم الشعار دون الدثار، انتم الانصار بعد الانصار: (شما لباس زیرین من (از خواص من ) هستید نه لباس رویین من ، شما یاران بعد از یاران من مى باشید.
دیگر چه ؟
چاپلوس : 9 در كوفه هیچ خاندانى ، ملاحت و خوشرویى (بنى اود) را ندارد.
هشام گوید: پدرم گفت : خداوند این نعمت ملاحت را از آنها سلب كرد.(223)
به این ترتیب مى بینیم گاهى انسانها براى حفظ جان خود، آن گونه پست و خود فروش مى شوند كه این چنین به چاپلوسى و خودباختگى مى پردازند، و ضمنا در مى یابیم كه طاغوتیان تا چه حد بر ضد على (ع ) جوسازى مى نمودند.



طبقه بندی: بدگویى و ناسزا به امیرالمؤمنین (ع ) پس از شهادت، 
برچسب ها: آموزش ناسزا بر امیرالمؤمنین (ع)، آموزش سب به ولی امّت(ع)،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 11 آذر 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
شعبى مى گفت : از خطیبان بنى امیه مى شنیدم على (ع ) را بر فراز منبرها سب مى كرده و بد مى گفتند و همان وقت احساس مى كردم كه گویا بازوى آن حضرت را گرفته و به جانب آسمانها بالا مى برند و نیز از آنان مى شنیدم كه اجداد خود را در منابر مى ستایند و مى پنداشتم كه گویا از مردارى توصیف مى كنند.
ولید بن عبدالملك به فرزندان خود مى گفت : یادگارهاى من ! تا مى توانید دست از دین برندارید زیرا بنایى را كه دین پایه گذارى نماید، دنیا نمى تواند آن را منهدم و ویران سازد و برعكس بنایى كه به دست دنیا بنیان شود دین آن را ویران مى سازد.
بسیارى از اوقات از یاران و كسان خود مى شنیدم كه از على (ع ) نكوهش ‍ مى نمودند و فضایل او را زیر پا گذارده و مردم را به كینه او وا مى داشتند در عین حال تمام زحمات آنان بى نتیجه مى ماند و روز به روز مكانت او در دلها جا بگیرند، برخلاف انتظار از دلها مى افتادند و از موقعیت شان مى كاست . آرى (خوش بود مدح از زبان دشمنان ). و در این كه فضایل امیرالمؤ منین (ع ) را پنهان مى داشته و دانشمندان را از نشر آنها جلوگیرى مى كرده اند حرفى نیست و هیچ خردمندى شك و شبهه اى ندارد و به قدرى در این باره پافشارى كرده و جدیت به خرج مى دادند كه اگر كسى مى خواست روایتى از على (ع ) نقل كند نمى توانست آن روایت را به نام و نسب از آن جناب یاد نماید و ناچار مى گفت مردى از اصحاب پیغمبر یا مردى از قریش چنین خبرى نقل كرده و برخى مى گفتند ابوزینب چنین مطلبى فرموده .
عكرمه حدیث وفات پیغمبر (ص ) را از گفته عایشه چنین روایت كرده كه نامبرده در ضمن حكایت به او گفت : رسول خدا (ص ) هنگامى كه با حال بیمارى خواست از خانه به مسجد برود بر دو نفر از خاندان خود كه یكى فضل بن عباس بود تكیه كرده بود. او كه خدا نفرین پیغمبر (ص ) را بر او روا سازد از شخصى دیگر نام نبرد.
عكرمه گوید: هنگامى كه این قصه را از قول عایشه براى عبداللّه عباس ‍ نقل كردم ، گفت : آیا آن مرد دیگر را مى شناسى ؟ گفتم : نه ؟ عایشه از او نام نبرد. گفت : آن مرد على بن ابى طالب بود و عایشه با آن كه مى توانست از وى به نیكى یاد كند لیكن كینه دیرین او را بر این داشت كه از وى نام نبرد.
و حاكمان ستمگر هرگاه مى فهمیدند كسى از على (ع ) به نیكى یاد مى كند او را با تازیانه مى زدند و بلكه براى عبرت دیگران سر او را جدا مى كردند و مردم را به بیزارى جستن از او وادار مى نمودند و بالاخره عادت بر این است كه شخصى بدین پایه دشمن داشته باشد نبایستى از او نیكى باقى بماند تا چه رسد كه فضایل و مناقب او زبانزد خاص و عام بوده و دلیل بر حق بودن او اقامه شود و چنان چه نوشتیم مناقب او همه جا منتشر شده و خاصه و عامه و دوست و دشمن از آنها نام مى برند و از این جا معلوم مى شود كه رویه على (ع ) به طور عادى نبوده و معجزه آشكارى است .(222)



طبقه بندی: بدگویى و ناسزا به امیرالمؤمنین (ع ) پس از شهادت، 
برچسب ها: خوش بود مدح از زبان دشمن، مدح از زبان دشمن و شیرینیش بر دل شیعیان و محبان،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 11 آذر 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
(ابوهریره ) یكى از دروغ پردازان و علماى دربارى صدر اسلام است ، و براى شهرت طلبى و پول پرستى و حسب مقامى كه داشت به دروغ ، حدیث جعل مى كرد و آن را به رسول خدا (ص ) نسبت مى داد.
روزى وارد مسجد كوفه شد و بالاى منبر رفت ، و جماعتى در مسجد بودند، شروع كرد به سخن گفتن ، تكیه كلامش این بود: رسول خدا گفت : ابوالقاسم (ص ) گفت ، خلیل و دوستم و رسول خدا (ص ) گفت و...
در این هنگام جوانى از انصار كه در مسجد بود، به جلو رفت و گفت : (اى ابوهریره از تو در مورد حدیثى ، سؤ ال مى كنم ، و تو را به خدا سوگند مى دهم كه اگر آن را از رسول خدا (ص ) شنیده اى ، اقرار كن و آن این كه : آن حضرت در مورد على (ع ) (در غدیر خم ) فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه ...: (كسى كه من مولا و رهبر او هستم ، پس على (ع ) مولا و رهبر او است ، خدایا دوستش را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار).
ابوهریره ، سوگند یاد كرد كه من این حدیث را از شخص پیامبر (ص ) شنیدم .
وقتى كه حاضران در مسجد، این سخن را از ابوهریره شنیدند (دریافتند كه او با این كه تصریح رسول خدا (ص ) را در مورد رهبرى على (ع ) شنیده ، باز با دروغ سازى و جعل احادیث بر ضد على (ع ) سخن مى گوید و با آن حضرت دشمنى مى كند).
عده از جوانان بیدار، در مسجد برخاستند، او را سنگ باران كرده و مفتضحانه از مسجد بیرون نمودند(221) و به این ترتیب طبل رسوایى او را به صدا درآوردند و طشت رسوایى او را از بام جهان به زمین انداختند كه صداى آن را همه شنیدند و تاریخ براى آیندگان این صدا را ضبط كرد تا همگان بشوند و گول علماى دربارى و شكم پرست را نخوردند، و به این ترتیب به مضمون حدیث فوق عمل كردند كه باید با دشمنان على (ع ) دشمن بود.



طبقه بندی: بدگویى و ناسزا به امیرالمؤمنین (ع ) پس از شهادت، 
برچسب ها: جعل حدیث بر ضد امیرالمؤمنین (ع)، احادیث ساختگی ضد امام(ع)،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 11 آذر 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
از شمر بن عطیه نقل كرده كه گفت : پدرم على (ع ) را سب كرد. كسى به خوابش آمده گفت : سب كننده على تو هستى ؟ و گلویش را گرفت ، به طورى كه سه موقع در رختخوابش محدث شد، یعنى سه شب در خواب با او چنین رفتار شد.(220)


طبقه بندی: بدگویى و ناسزا به امیرالمؤمنین (ع ) پس از شهادت، 
برچسب ها: سزای سب كننده امیرالمؤمنین (ع)، جزای فحش دهنده به امام(ع)،
نگارش در تاریخ سه شنبه 10 آذر 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
معاویه به عقیل برادر على بن ابى طالب (ع ) گفت : برادرت تو را محروم نمود ولى من از نظر مالى به تو كمك نموده ام و از تو راضى نخواهم بود مگر این كه در منبر او را لعنت كنى . عقیل پذیرفت .
بر منبر رفت پس از حمد و سپاس خداوند و درود به پیامبر (ص ) گفت : مردم معاویه پسر ابوسفیان به من دستور داده على بن ابى طالب را لعنت كنم او را لعنت كنید، لعنت خدا و ملایكه و تمام مردم بر او باد، از منبر پایین آمد.
معاویه گفت : تو معین نكردى كدام یك از معاویه و على را لعنت كنند، عقیل گفت : نه چیزى اضافه نمودم و نه كم كردم كلام بسته به نیت گوینده است .(219)



طبقه بندی: بدگویى و ناسزا به امیرالمؤمنین (ع ) پس از شهادت، 
برچسب ها: درخواست معاویّه برای لعن، عقیل و تقیه زیبایش،
نگارش در تاریخ سه شنبه 10 آذر 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
ابن ابى الحدید روایت مى كند: روزى على (ع ) به مسجد آمد و كنار عمر نشست ، عده اى نیز در مسجد بودند وقتى حضرت برخاست ، یك نفر از حضرت بدگویى كرد و او را به تكبر و خودپسندى متهم نمود.
عمر گفت : كسى مانند او حق دارد كه تكبر كند! به خدا سوگند اگر شمشیر او نبود هرگز ستون اسلام برپا نمى شد،(217) گذشته از این او بهترین داور امت اسلام است و داراى سوابق درخشان و شرافت در امت اسلامى است !!
یك نفر پرسید: پس چرا او را (براى خلافت ) نپذیرفتند؟ عمر گفت : به خاطر كم سن بودن و محبتى كه به فرزندان عبدالمطلب داشت او را نپسندیدیم !(218)



طبقه بندی: بدگویى و ناسزا به امیرالمؤمنین (ع ) پس از شهادت، 
برچسب ها: عذر بدتر از گناه، عذر عمر بدتر از گناهش،
نگارش در تاریخ سه شنبه 10 آذر 1388 توسط پدرام پرتوفرد | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:2)      1   2  

درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی هرگونه برداشت یا كپی برداری از مطالب بدون اطلاع به مدیریت یا ذكر منبع حق الناس تلقی میشود.





قالب وبلاگ